تبليغاتX
دهکده

یکشنبه سیزدهم آبان 1386

عشق کاغذی

 

قاصدك

قاصدك ! هان ، چه خبر آوردي ؟

از كجا وز كه خبر آوردي ؟

 خوش خبر باشي ، اما ،‌اما

گرد بام و در من

 بي ثمر مي گردي

انتظار خبري نيست مرا

 نه ز ياري نه ز ديار و دياري باري

برو آنجا كه بود چشمي و گوشي با كس

 برو آنجا كه تو را منتظرند

 

 

 قاصدك

در دل من همه كورند و كرند

 دست بردار ازين در وطن خويش غريب

 قاصد تجربه هاي همه تلخ

 با دلم مي گويد

 كه دروغي تو ، دروغ

 كه فريبي تو. ، فريب

 قاصدك 1 هان ، ولي ... آخر ... اي واي

 راستي آيا رفتي با باد ؟

با توام ، آي! كجا رفتي ؟ آي

راستي آيا جايي خبري هست هنوز ؟

مانده خاكستر گرمي ، جايي ؟

 در اجاقي طمع شعله نمي بندم خردك شرري هست هنوز ؟

 قاصدك

ابرهاي همه عالم شب و روز

 در دلم مي گريند...

 

نوشته شده توسط آلپ در 19:43 |  لینک ثابت   •